تبليغاتX
آوای سکوت

آوای سکوت

عکس ، شعر ، اس ام اس

وداع

در شبستانی به نام عشق

 رودی جاریست به نام محبت

این رود به آبراهی میریزد

 به نام صفا

 و تمامی این ها به مردابی میرسد

به نام وداع

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 18:39  توسط وحيد  | 

آرزو

ای نگاهت رونق فردای من

در تو معنی می شود دنیای من

ای کلامت بهترین اثبات عشق

با تو بودن . آرزو . رویای من

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 12:22  توسط وحيد  | 

کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم

 یا شبی در مجلس ختم دلم از نهیب سینه خاموشت کنم

 کاش احساس نیاز دیدنت از وجودم چون وجودت دور بود

بر دلم اتش نمیزد ان نگاه کاش چشمانم همیشه کور بود  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:32  توسط وحيد  | 

.....

ღ♥ღ

در میان دستهایت عشق پیدا میشود

 زیر باران نگاهت نسترن وا میشود

با عبور واژه از گوشه لبهای تو

مهربانی های قلب تو خوب معنا میشود . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 10:37  توسط وحيد  | 

زنده باد ...

زنده باد آن کس که گاهي يادي از ما ميکند

 از خجالت ما غريبان را غرق دريا ميکند

حال ما ميپرسد و از مهرباني هاي خود

 اين دل رنجور ما را عطر گل ها ميکند . .

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 10:35  توسط وحيد  | 

احساس....

احساس خوب وقتیه که یک نفر عاشقت بشه

احساس خوبتر اینه که یه نفر دلتنگت بشه

و بهترین احساس اینه که هیچ وقت فراموشت نکنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:50  توسط وحيد  | 

تقدیمی

هزار شاخه گل تقدیم به آینه شکسته ای

که لبخند تو را هزار بار تکرار میکند

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:13  توسط وحيد  | 

...


هیچکس اشکی برای ما نریخت.هرکه با ما بود از ما میگریخت.چند روزی است حالم
دیدنیست.گاه بر روی زمین زل میزنم.گاه بر حافظ تفائل میزنم/ما ز یاران چشم یاری داشتیم
باغرور و باشتاب -بر سینه این نرمه اب -دیوانه وار خزیدم-درنهایت خودخواهی-دراندوه این سیاهی-
جزخود نمیشنیدم-خروشان و بسته چشم-باکوله باری از خشم-میرفتم از خشم خود دنیا ویرانه سازم-در
 دفتر زندگی از خود افسانه سازم-اما ستازی سبک گم را که گفته بودم-در اوج پرواز هوای خاموش دل
بودم-در سرنبود اندیشه ای جزفکر ویرانگری-غافل من از افسانه طوفان و ساحل بودم-پیچیده طوفان در
وجودم -شد تافته از هم تارو پودم-در لحظه های واپسین پیک اجل امد مرا-افتادم و از پا نشستم-
بیداد طوفان انچنان بر سنگ ساحل زد مرا -چون شیشه ای در هم شکستم-گفتم به خود ای موج سر
گردان که اخر- بنگر به خود چه بودی و اکنون چه هستی-حاصل چه بود از ان غرور بی دلیلت -اخر به
دست صخره ساحل شکستی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:45  توسط وحيد  | 

آرزوی پوچ


_ حالا دیگر خوب می دانم , آرزوی آمدنت را هم , مثل سکوت ذلال چشمهایت , به گور خیالهای محال خواهم برد , اما دیگر به بیقراریه این دل وامانده , و دل دله دیدارت مدیون نیستم , من همه ی این سالها آمدم واز همه سراغ سادگیت را گرفتم , اما دیگر تو نبودی , تو انگار همراه آن خنده ی آخرین برای همیشه رفتی به جایی که دیگر دست خیال و خوابم حتی به گرد نگاه هایت نرسید , مهم نیست که دلت به هوای دیگری می تپد , مهم این است که من تنهایم ,
آنهم فقط به خاطر تو... .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:44  توسط وحيد  | 

فریب

فردا و ديروز با هم دست به يکي کردن ..ديروز با خاطراتش من را فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب کرد
وقتي چشم گشودم امروز را از دست داده بودم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:43  توسط وحيد  |